![]() |
![]() |
|
| اگر علم در ثریا هم باشد مردانی از دیار پارس به آن دست خواهند یافت. پیامبر اکرم(ص) |
۰ ۰
۰ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 11:33 توسط partizan_007 |
|
|
این پست رو به درخواست دوست خوبمون سید علیرضا رییسی گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 10:52 توسط partizan_007 |
|
|
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم همان يك لحظة اول .. كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بيوجدان ، جهان را با همه زيبايي و زشتي، به روي يكدگر ، ويرانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! ... اگر من جاي او بودم ، كه در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعرة مستانه را خاموش آن دم بر لب پيمانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، كه ميديدم يكي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامة رنگين، زمين و آسمان را واژگون مستانه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، نه طاعت ميپذيرفتم نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده پاره پاره در كف زاهد نمايان سجدة صد نامه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم، براي خاطر تنها يكي مجنون صحراگرد بيسامان هزاران ليلي نازآفرين را كو به كو آواره و ديوانه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم، به عرش كبريايي با همه صبر خدايي تا كه ميديدم عزيز نابجايي ناز بر يك ناروا گرديده ، خواري ميفروشد گردش اين چرخ را وارونه بيصبرانه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، كه ميديدم مشوش عارف و عامي ز برق فتنة اين علم عالمسوز مردمكش ، به جز انديشة عشق و وفا ، معدوم هر فكري در اين دنياي پرافسانه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! چرا من جاي او باشم ؟! همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد وگرنه من به جاي او چو بودم ، يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! عجب صبري خدا دارد ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 10:47 توسط partizan_007 |
|
|
رفتم سرِ خاکِ مادربزرگم دارم با یه تیکه سنگ کوچولو میزنم به سنگِ قبرش، خانومه اومده میگه میخواى فاتحه بخونى؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ کلید نیاوردم،موندم پشتِ در،منتظرم درُ باز کنه!!
************************************** رفتم کفاشی میگم : آقا واکس دارید؟ میگه: واسه کفشت میخوای؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ میخوام باهاش پوستم رو استتار کنم برم سومالی ببینم واقعا قحطیه یا خالی بندیه!!
************************************** یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟ پـَـــ نــه پـَـــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!
************************************** رفتم خاستگاری میرم تو اتاق که با دختره خصوصی صحبت کنم دختره میگه میخای باهام ازدواج کنی میگم پـَـــ نــه پـَـــ اومدم بگم چه سیبیلای نازی داری مواظبشون باش
************************************** رفتم مرغ فروشی گفتم بال دارین گفت :بال مرغ ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ بال هواپیما،برای ایرباس پشت خونه مون
**************************************
حالا از تاکسی پیدا شدم به راننده نیگا میکنم، میگه باقی پولتو میخوای؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ میخوام یه دل سیر نیگات کنم که میری دلتنگت نشم!
**************************************
داریم راه میریم با دوستام پام پیچ خورده، خوردم زمین میگه کمک میخوای؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ شماها خودتونو نجات بدین من اینجا میمونم مقاومت میکنم
**************************************
دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم. اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه عشقم داری کباب درست میکنی؟ پـَـــ نــه پـَـــ دارم فوتبال دستی بازی میکنم
**************************************
تو خواستگاری بابام در گوشم میگه واسه مهریه هم حرف بزنیم؟ پـَـــ نــه پـَـــ چیزی نگیم شاید یادشون بره واسمون مجانی در بیاد
**************************************
سوسکه را کشتم جنازشو ورداشتم ببرم بندازم بیرون. مامانم بین راه نگاه میکنه میگه کشتیش؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ تو دستشویی خوابش برده بود دارم میبرمش تو رختخوابش بخوابه
**************************************
پشتمو می خارونم دوستم میگه: می خاره؟!؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ قلقکیه، دارم اذیتش می کنم!!!
**************************************
به استاد میگم میشه برم دستشویی؟ میگه واجبه؟؟!میگم: پـَـــ نــه پـَـــ مستحبه!!
**************************************
روی دیواره یه سوپری زده بود به یه کارگره ساده نیاز مندیم رفتم تو میگم ببخشید به یه کارگره ساده نیاز مندید؟! میگه پـَـــ نــه پـَـــ به یه کارگر گل گلی نیازمندیم اگه خال خال پشمی ضورتی هم باشه قبوله
**************************************
رفتم ماست بخرم میگم آقا ماست کاله دارین؟! میگه پـَـــ نــه پـَـــ ماست خاله داریم! ******************************** به دوستم میگم دارم واسه چند روز میرم آبادان. میگه واسه کار داری میری؟ رفتم الکتریکی می گم آقا سه راهی دارین؟ میگه سه راه برق؟!!! نصفه شب یکی از بالا درمون پرید تو حیاط داداشم گفت علی دزده؟ پسره اومده خواستگاریم میگم من الان می خوام درس بخونم می گه یعنی چند سال دیگه می خوای ازدواج کنی؟ یارو نشسته کنار خیابون نوک دماغش چسبیده به زمین. دوستم میگه : معتاده؟! کارتمو دادم به بلیط فروش مترو میگه شارژش کنم؟ بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟ دارم با تلفن حرف میزنم. زنم میگه دوستت بود؟ تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟ با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ بزنم آمبولانس بیاد؟ صدای خروپفش کشتمون ! تکونش دادم از خواب پریده، میگه سر صدام اذیتت میکنه؟ تو تاکسی تنها نشستم میخوام کرایه حساب کنم طرف میگه 1 نفر؟! حالا از تاکسی پیدا شدم به راننده نیگا میکنم، میگه باقی پولتو میخوای؟ داریم راه میریم با دوستام پام پیچ خورده، خوردم زمین میگه کمک میخوای؟ تو حیاط دانشگاه تو انگلیس دارم با دوستم فارسی حرف میزنم، یارو اومده میگه خانوم شما ایرانی هستین؟ تو پارک رفتم دستشویی اومدم بیرون یکی جلومو گرفته! میگم پولیه؟ از خونه زنگ زدم فست فود غذا بیارن، طرف میگه بفرستم واستون؟ میگن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟ رفتم داروخونه، میگم باند دارین؟ میگه باند پانسمان؟ جلو توالت عمومی… آقاهه میگه ببخشید شما هم تو صف توالت وایسادین؟ تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم. میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده! میگه مرده؟ به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام. میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟ روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟ دراز کشیده بودم لب استخر. دوستم میگه آفتاب می گیری؟ رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم. مربیه میگه بچه رو میبریدش؟ دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم. اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه کباب درست میکنی؟ جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام پول میخاین؟ رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز شیراز رو واسم چک کنید؟ میگه اگه جا داد بگیرم؟ سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه؟! رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر. میگه شمام دستشویی داری؟ رفتم دنبال دوستم، زنگ خونه رو زدم میگم منتظرم، میگه بیام پایین؟ با دوستم رفته بودیم استخر غریق نجات اومده میگه میخوایین شنا كنین؟ سوسکه را کشتم جنازشو ورداشتم ببرم بندازم بیرون. همسرم بین راه نگاه میکنه میگه کشتیش؟ سر کلاس آیین نامه رانندگی پلیسه یه تابلو را از من پرسیده. میگم عبور دوچرخه ممنوع. میگه این دوچرخه است؟ تاكسي سوارشدم موقع پياده شدن به راننده ميگم آقا نگهداريد ميپرسه پياده ميشي ؟ گفتم پ نه پ ميخوام باد لاستيك ها رو چك كنم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 8:45 توسط partizan_007 |
|
|
روزي زن زيبايي نزدكوروش كبيرآمدوبه اوگفت اي پادشاه بزرگ من به شماعلاقمندم؛وشديدأ به شماعشق مي ورزم واز يزدان پاك عشق و زندگي با شمارا مي خواهم؛كوروش پس ازاندكي تفكربه اوگفت؛بانو من لياقت شماراندارم؛بلكه برادرمن كه بسيارزيباتر وبهتر ازمن است لايق شماست؛اواكنون پشت سرشما ايستاده است؛زن ناگهان چرخيد؛درپشت سراو هيچ كس نبود؛كوروش خنديدوگفت :عشق تو دروغين است كه اگر حقيقت داشت هرگز روي برنمي گرداندي تابرادرم راببيني واينچنين بود كه كوروش كبيربافراستي خاص صداقت زن را درعشق آزمود
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 20:22 توسط partizan_007 |
|
|
قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم
تا در اين قصه ي پر حادثه حاضر باشم حکم پيشاني ام اين بود که تو گم شوي و من به دنبال تو يک عمر مسافر باشم تو پري باشي و تا آنسوي دريا بروي من به سوداي تو يک مرغ مهاجر باشم قسمت اين بود ، چرا از تو شکايت بکنم ؟! يا در اين قصه به دنبال مقصر باشم ؟ شايد اينگونه خدا خواست مرا زجر دهد تا برازنده ي اسم خوش شاعر باشم شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من در پس پرده ي ايمان به تو کافر باشم دردم اين است که بايد پس از اين قسمتها سالها منتظر قسمت آخر باشم !! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 20:16 توسط partizan_007 |
|
|
بازگرد ای خاطرات کودکی بر سوار اسبهای چوبکی من
بازگرد این مشقها را خط بزن |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 10:0 توسط partizan_007 |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 10:19 توسط partizan_007 |
|
|
همواره نگران فردای کودکانمان هستیم
غافل از اینکه آنها امروز هم کسی هستند.......
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 10:11 توسط partizan_007 |
|
رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست زخم نمی زنی به من که مبتلاترم کنی از همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 8:37 توسط partizan_007 |
|
|
این مطلبو دوست خوبمون حجت خواسته که بذارم امیدوارم خوشتون بیاد
بزرگی در عالم خواب دید که کسی به او میگوید: فردا به فلان حمام برو وکار روزانه حمامی را از نزدیک نظاره کن. دو شب این خواب را دید و توجه نکرد ولی فردای شب سوم که خواب دید به آن حمام مراجعه کرد دید حمامی با زحمت زیاد و د ر هوای گرم از فاصله دور برای گرم کردن آب حمام هیزم میآورد و استراحت را بر خود حرام کرده است. به نزدیک حمامی رفت و گفت: کار بسیار سختی داری، در هوای گرم هیزمها را از مسافت دوری میآوری و ..... حمامی گفت: این نیز بگذرد. هم موسم بهار طرب خیز بگذ رد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 8:28 توسط partizan_007 |
|
|
ما ایرانی ها وقتی میخوایم از کسی تعریف کنیم : عجب نقاشیه نکبت… چه دست فرمونی داره توله سگ… چقدر خوب میخونه بد مصب… چه گیتاری میزنه ناکس… استاده کامپیوتره لامصب… موی کوتاه به طرف میاد :چه عوضی شدی… عجب گلی زد بی وجدان… دوستت دارم وحشتناک…!
برو شازده… چی میگی مهندس… آخه آدم حسابی… دکتر برو دکتر… چطوری آی کیو؟ به به! استاد معظم! کجایی با مرام؟ باز گلواژه صادر فرمودی؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 16:30 توسط partizan_007 |
|
|
محکمه ی الهی
يه شب كه من خيلي خسته بودم دلم براي حوري ها لك زده ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 1:45 توسط partizan_007 |
|
|
من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!
من زمین خوردهی جعبه ی سیاتم،توپولف! کشتهی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف! مردهی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف! قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف! یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف! □ من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس میپری پر می زنی روی هوا عین خروس! بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس- بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس! قربون چشات برم، محــو نیگاتم ، توپولف یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف! □ مـــا رو میبری نقـــاط دیدنی وقت فرود گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا ته رود می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم توپولف! یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف! □ وقتی عشقت میکشه گاهی با کلّه می شینی به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی یا میری تــــوی ده و رو سر گلّه می شینی زودی مشهور میشی، رو جلد مجلّه می شینی پی گیرعکســــــا و تیتر خبراتم توپولف! یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف! □ می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا چونکه وقتی باهاتم هی می کنم یـــــاد خدا بدون نذر و نیـــاز بــــــا تو پریدن ، ابدا! می کنم بعد فرود تمــــوم نذرامـــــو ادا واســه جنّت بلیتت گشتــــه براتم، توپولف! یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف! □ تو که هی رفیقــــای ایرونیتو یاد می کنی کی میگه تــــو انبارای روسیه باد می کنی؟ ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی خدا شــــادت بکنه ، روحمونو شاد میکنی بری تا اون سر اون دنیا باهاتم، توپولف! یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف! .................................................................. (۱): البته بنا به تلفظ و رسم الخط روسها( Туполев )،باید تلفظ توپُلِف ( Tupolef)صحیح باشد حالا چرا ما آن را ایتقدر تُپُل تلفظ می کنیم نمی دانم! مهدی استاد احمد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 18:34 توسط partizan_007 |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 18:56 توسط partizan_007 |
|
|
همیشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود
مدت زمان مکالمهی تلفنی شما حداکثر۳۰ ثانیه است برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز میکنید جنسیت شما در موقع مصاحبهی استخدام مطرح نیست لازم نیست کیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید. ظرف مدت ۱۰دقیقه میتوانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید همکارانتان نمیتوانند اشک شما را در بیاورند اگر در ۳۴ سالگی هنوز مجردید، احدی به شما ایراد نمی گیرد رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است با یک دسته گل میتوانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید وقتی مهمان به خانهی شما میآید لازم نیست اتاق را مرتب کنید بدون هدیه میتوانید به دیدن تمام اقوام و دوستانتان بروید میتوانید آرزوی هر پست ومقامی را داشته باشید حداقل بیست راه برای بازکردن در هر بطری نوشابهی داخلی یا خارجی بلد هستید ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید هر ساعتی دلتون بخواد میتونید از خونه بیرون برید و هر ساعتی دلتون بخواد میتونین برگردین … و بالاخره روزی یک پیرمرد موفق خواهید شد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 18:0 توسط partizan_007 |
|
در مهرباني باران باش
كه در ترنمش علف هرز و گل سرخ يكي است |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم تیر 1390ساعت 23:30 توسط partizan_007 |
|
|
امسال سال عجيبيه اگه دو عدد آخر سال تولد رو با سن جمع بزنيم ميشه٩٠ واين براي همه صدق ميكنه و چنین موردی هر ٨٦٤ سال يكدفعه اتفاق مي افته.%
مثلا شخصی متولد۷۰ هستش و الان بیست سال داره با هم جمع کنیم میشه 90 و... خیلی جالبه، نه!!!؟؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 17:31 توسط partizan_007 |
|
|
سیاست، هنر دور نگه داشتن مردم از اموری است که کاملا به آنها مربوط میشود. کیسهی سنگینی را پیاده به عزیزی رساندم. خیلی خستهام کرد. عزیز گفت: چرا با ماشین نیامدی؟ گفتم: میخواستم برای تو خسته شوم. این دوتا شعرو از وبلاگ یکی از بهترین دوستام واستون گذاشتم امیوارم خوشتون بیاد |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 17:31 توسط partizan_007 |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 9:13 توسط partizan_007 |
|
رسيدن هم مثل نرسيدن سخت بود؛رسيدن آداب داشت؛وقتي رسيدي بايد بماني؛بايدبسازي؛بايدمدام يادت باشدكه چقدر زجركشيده اي تارسيده اي؛كه آرزويت بوده برسي به اينجا؛وقتي رسيدي بايدحواست باشداستقامت تنها رمزماندن است... |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 9:6 توسط partizan_007 |
|
|
کوروش بزرگ: به راستی چه می ماند از آدمی جز چراغی روشن به راه آیندگان؟ پس بدانید که راستی بر دروغ، نیکی بر بدی، پاکی بر پلیدی، بخشایش بر انتقام، آشتی بر جنگ، خرد بر جنون، چیره خواهد شد و آیندگان بر ما قضاوت خواهند کرد و شما نیز چون من روزی تن اندر این خاک خسته خواهید کشید ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 22:35 توسط partizan_007 |
|
|
نمیگیرد کسی جز غم سراغ خانه مارا به زحمت جغد پیدا میکند ویرانه مارا از ان شادم که می ایدغمش هرشب به بالینم چه سازم گر که غم هم گم کند کاشانه مارا چه غم گرجام ناکامان تهی مانداز می شادی که خون دیده ودل پرکنده پیمانه مارا بشوخی میکند ان شوخ با زلف سیه بازی اگر خواهد برقص ارد دل دیوانه ما را زسر تا پای من مستی زند موج از نگاه او نگه دارد خدا ازچشم بد می خانه مارا دل مشکل پسندم رااسیر خویشتن کردی بدست اوردی اسان گوهر یکدانه ی مارا نیفتد برزبان ها نام ما در زندگی قدسی مگر خواب اجل شیرین کند افسانه ما را نمی بخشم تورا در هر دوعالم |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم فروردین 1390ساعت 17:41 توسط partizan_007 |
|
|
دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد.
پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون: لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام !!! ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست باعشق : روبرت دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش می خواهدکه عکسی ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون: روبرت عزیز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفاً عکس خودت راازمیان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 9:24 توسط partizan_007 |
|
|
مقاله ای جامع و کامل راجع به هجوم سهمگین دشمن به بنیان خانواده
اسلام در خطر است............... فرزندان بی بند و باری را عادی می بینند.................. وظیفه ی خانواده در تحکیم بنیان و اساس خانواده.......... و........................ به زودی........ |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اسفند 1389ساعت 20:19 توسط partizan_007 |
|
|
ای ستاره شب تاریک من
ای نوری که سیاهی قلبم را زدودی و به نور عشق روشن نمودی روزی که چشمانم تو را دید تنها روزی بود که حکمت دیدن رادریافتم و روزی که رفتی حکمت گریستن را اما ندیدی که چگونه بی تو اشکهایم میبارید و وقتی که چهره ات را برگرداندی مرا بی اشک دیدی گمان بردی که من سنگم باشد که عاشقت باشم چرا که عاشقت هستم چه بی تو چه با تو عاشقت میمانم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 20:23 توسط partizan_007 |
|
|
آری این قصه ی درد است،قصه ی سرد است
قصه ی غصه های درختان بی برگ است نه این یک قصه نیست،یک صداست صدای گریه های شبانه دوست می آید صدای ناله های عالم پیر می آید صدای سوز سرما،صدای هو هوی باد زمستان می آید صدای غرش نمرود می آید،صدای ناله های مردم روم می آید نه این یک صدا نیست،یک وجود است وجود زخم خورده پدر،وجد جوان در خون بخفته است وجود ترکه خورده،وجود رنج برده است نه این یک وجود نیست؛یک اندوه بی پایان است |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 9:45 توسط partizan_007 |
|
|
چارلی چاپلین:
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 20:15 توسط partizan_007 |
|
|
TITANIC - My Heart Will Go On
Every night in my dreams I see you, I feel you that is how I know you go on. Far across the distance and spaces between us you have come to show you go on. Near, Far, wherever you are, I believe that the heart does go on. Once more, you opened the door And you're here in my heart, and my heart will go on and on. Love can touch us one time and last for a lifetime and never let go till we're gone. Love was when I loved you, one true time to hold on to In my life we'll always go on. Near, far, wherever you are, I believe that the heart does go on. Once more, you opened the door And you're here in my heart, and my heart will go on and on. You're here, there's nothing I fear and I know that my heart will go on. We'll stay, forever this way you are safe in my heart and my heart will go on and on این پست رو دوست عزیزم moon shadow خواسته که بذارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم بهمن 1389ساعت 19:14 توسط partizan_007 |
|
|
زن عشق می کارد و کینه درو می کند....
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.... می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی ..... برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ........ در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ............ او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی .......... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ......... او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ......... او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ........ او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ......... و هر روز او متولد می شود ، عاشق می شود ، مادر می شود ، پیر می شود و می میرد..... و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ....... دکتر شریعتی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 21:0 توسط partizan_007 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
با سلام خدمت همه ی شمامخاطبان عزیز هدف ما از ایجاد این وب سایت این است که مطالب جالب و جدیدی را در اختیار شما قرار دهیم.
همچنین خوشحال میشم که با نظرات سازنده و مفیدتون گامی در جهت بهبود سطح کمی وکیفی این وبلاگ اجتماعی بردارید ضمنا این امکان را فراهمیدیم تا مطالب جالب شما دوستان عزیز را با نام خودتان در این وبلاگ به نمایش بگذاریم شما می توانید برای این کار مطالبتان را در بخش نظرات بنویسید |
|
RSS
|