تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی دزداب
اگر علم در ثریا هم باشد مردانی از دیار پارس به آن دست خواهند یافت. پیامبر اکرم(ص)
toyota

 

 

 

۰toyota2

۰

toyota3

۰toyota4

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 11:33  توسط partizan_007 | 
این پست رو به درخواست دوست خوبمون سید علیرضا رییسی گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد

حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
من لاف عـقـل می‌زنـم ،‌ این کار کی کنم

مطرب کجاست؟تا همه محصول زهد و علم
در کـار چـنـگ و بـربــــط و آواز نــی کـنــم

از قـیـل و قـال مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم

کی بــود در زمـانـه وفــا؟ جام مـی بیار
تا مـن حکایت جـم و کاووس کـــی کنم

از نـامه‌ی سیـاه نـتـرسم که روز حشــر
با فیض لطف او صد از این نامه طی کنم

کو پـیـک صبح تا گله‌های شب فــــــراق
با آن خجسته طـالـــع فرخنـــده پی کنم

این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست
روزی رخش بـبـیـنـم و تسلیم وی کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 10:52  توسط partizan_007 | 
عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

همان يك لحظة اول .. كه اول ظلم را مي‌ديدم از مخلوق بي‌وجدان ،

جهان را با همه زيبايي و زشتي، به روي يكدگر ، ويرانه مي‌كردم

عجب صبري خدا دارد !

...




اگر من جاي او بودم ، كه در همسايه صدها گرسنه ،

چند بزمي گرم عيش و نوش مي‌ديدم ،

نخستين نعرة مستانه را خاموش آن دم بر لب پيمانه مي‌كردم

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم ، كه مي‌ديدم يكي عريان و لرزان

ديگري پوشيده از صد جامة رنگين، زمين و آسمان را

واژگون مستانه مي‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم ، نه طاعت مي‌پذيرفتم

نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده

پاره پاره در كف زاهد نمايان سجدة صد نامه مي‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم، براي خاطر تنها يكي

مجنون صحراگرد بي‌سامان هزاران ليلي نازآفرين را كو به كو

آواره و ديوانه مي‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم، به عرش كبريايي با همه صبر خدايي

تا كه مي‌ديدم عزيز نابجايي ناز بر يك ناروا گرديده ، خواري مي‌فروشد

گردش اين چرخ را وارونه بي‌صبرانه مي‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم ، كه مي‌ديدم مشوش عارف و عامي

ز برق فتنة اين علم عالم‌سوز مردم‌كش ، به جز انديشة عشق و وفا ،

معدوم هر فكري در اين دنياي پرافسانه مي‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

چرا من جاي او باشم ؟!

همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد

وگرنه من به جاي او چو بودم ، يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي‌كردم

عجب صبري خدا دارد !
عجب صبري خدا دارد !
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 10:47  توسط partizan_007 | 
رفتم سرِ خاکِ مادربزرگم دارم با یه تیکه سنگ کوچولو میزنم به سنگِ قبرش، خانومه اومده میگه میخواى فاتحه بخونى؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ کلید نیاوردم،موندم پشتِ در،منتظرم درُ باز کنه!!

 

**************************************

رفتم کفاشی میگم : آقا واکس دارید؟ میگه: واسه کفشت میخوای؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ میخوام باهاش پوستم رو استتار کنم برم سومالی ببینم واقعا قحطیه یا خالی بندیه!!

 

**************************************

یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟ پـَـــ نــه پـَـــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!

 

 

 

**************************************

رفتم خاستگاری میرم تو اتاق که با دختره خصوصی صحبت کنم دختره میگه میخای باهام ازدواج کنی میگم  پـَـــ نــه پـَـــ اومدم بگم چه سیبیلای نازی داری مواظبشون باش

 

**************************************

رفتم مرغ فروشی گفتم بال دارین گفت :بال مرغ ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ بال هواپیما،برای ایرباس پشت خونه مون

 

**************************************

 

حالا از تاکسی پیدا شدم به راننده نیگا میکنم، میگه باقی پولتو میخوای؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ میخوام یه دل سیر نیگات کنم که میری دلتنگت نشم!

 

**************************************

 

داریم راه میریم با دوستام پام پیچ خورده، خوردم زمین میگه کمک می‌خوای؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ شماها خودتونو نجات بدین من اینجا میمونم مقاومت می‌کنم

 

**************************************

 

دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم. اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه عشقم داری کباب درست میکنی؟ پـَـــ نــه پـَـــ دارم فوتبال دستی بازی میکنم

 

**************************************

 

تو خواستگاری بابام در گوشم میگه واسه مهریه هم حرف بزنیم؟ پـَـــ نــه پـَـــ چیزی نگیم شاید یادشون بره واسمون مجانی در بیاد

 

**************************************

 

سوسکه را کشتم جنازشو ورداشتم ببرم بندازم بیرون. مامانم بین راه نگاه میکنه میگه کشتیش؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ تو دستشویی خوابش برده بود دارم میبرمش تو رختخوابش بخوابه

 

**************************************

 

پشتمو می خارونم دوستم میگه: می خاره؟!؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ قلقکیه، دارم اذیتش می کنم!!!

 

**************************************

 

به استاد میگم میشه برم دستشویی؟ میگه واجبه؟؟!میگم: پـَـــ نــه پـَـــ مستحبه!!

 

**************************************

 

روی دیواره یه سوپری زده بود به یه کارگره ساده نیاز مندیم رفتم تو میگم ببخشید به یه کارگره ساده نیاز مندید؟! میگه پـَـــ نــه پـَـــ به یه کارگر گل گلی نیازمندیم اگه خال خال پشمی ضورتی هم باشه قبوله

 

**************************************

 

رفتم ماست بخرم میگم آقا ماست کاله دارین؟! میگه پـَـــ نــه پـَـــ ماست خاله داریم!

 ********************************

به دوستم میگم دارم واسه چند روز میرم آبادان. میگه واسه کار داری میری؟
پ نه پ یه دماسنج خریدم دارم میرم تو دمای بالای 50 درجه تستش کنم

رفتم الکتریکی می گم آقا سه راهی دارین؟ میگه سه راه برق؟!!!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سه راه آذری، دربست

نصفه شب یکی از بالا درمون پرید تو حیاط داداشم گفت علی دزده؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ "زوروِ " داره از دست گروهبان گارسیا در میره

پسره اومده خواستگاریم میگم من الان می خوام درس بخونم می گه یعنی چند سال دیگه می خوای ازدواج کنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ 10 دقیقه صبر کنی این صفحه رو بخونم درسم تموم میشه

یارو نشسته کنار خیابون نوک دماغش چسبیده به زمین. دوستم میگه : معتاده؟!
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخواد انعطاف بدنشو به رخ بکشه

کارتمو دادم به بلیط فروش مترو میگه شارژش کنم؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم از شارژ خورشیدی استفاده می کنم

بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه نیـــــو فولدر

دارم با تلفن حرف میزنم. زنم میگه دوستت بود؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ  سارکوزی بود در مورد مناقشات اخیر خاورمیانه نظرمو می خواست

تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم از شاگردت تایپ یاد بگیرم

با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ بزنم آمبولانس بیاد؟
میگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه مشکل درون خانوادست خودمون حلش می کنیم

صدای خروپفش کشتمون ! تکونش دادم از خواب پریده، میگه سر صدام اذیتت می‌کنه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ جنس صداتو دوست دارم می‌خواستم بت بگم سعی‌ کن تو اوج که میری رو تحریرات بیشتر کار کنی‌!

تو تاکسی تنها نشستم میخوام کرایه حساب کنم طرف میگه 1 نفر؟!
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ 2 نفر حساب کن خورزوخان هم هست

حالا از تاکسی پیدا شدم به راننده نیگا میکنم، میگه باقی پولتو میخوای؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام یه دل سیر نیگات کنم که میری دلتنگت نشم!

داریم راه میریم با دوستام پام پیچ خورده، خوردم زمین میگه کمک می‌خوای؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ شماها خودتونو نجات بدین من اینجا میمونم مقاومت می‌کنم

تو حیاط دانشگاه تو انگلیس دارم با دوستم فارسی حرف میزنم، یارو اومده میگه خانوم شما ایرانی هستین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ انگلیسی هستیم فارسی یاد گرفتیم بتونیم صادقی گوش بدیم!

تو پارک رفتم دستشویی اومدم بیرون یکی جلومو گرفته! میگم پولیه؟
مبگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ من اینجا نشستم پشه ها نیان تو حین کار براتون مزاحمت ایجاد کنند

از خونه زنگ زدم فست فود غذا بیارن، طرف میگه بفرستم واستون؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ آپلود کن، لینکش رو بده، دانلود میکنم

میگن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟
سرخ پوسته گفت پـَـَـ نــه پـَـَــــ ژاپنه ما هم چون شلوار پامون نیست از خجالت قرمز شدیم

رفتم داروخونه، میگم باند دارین؟ میگه باند پانسمان؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ باند فرودگاه ! میخوام فرود بیام !

جلو توالت عمومی… آقاهه میگه ببخشید شما هم تو صف توالت وایسادین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ما سوسکیم اومدیم عید دیدنی

تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم. میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده! میگه مرده؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی!

به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام. میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ منظورم کامیونو تراکتورو ایناست!

روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم

دراز کشیده بودم لب استخر. دوستم میگه آفتاب می گیری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ با خورشید مسابقه گذاشتیم، هر کی دیرتر بخنده برندس !

رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم. مربیه میگه بچه رو میبریدش؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ همینجا میخورمش

دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم. اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه کباب درست میکنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم فوتبال دستی بازی میکنم

جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام پول میخاین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خونه کامپیوتر نداریم میام اینجا فیس بوکم رو چک کنم

رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز شیراز رو واسم چک کنید؟ میگه اگه جا داد بگیرم؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ نگیر بذار پر شه من فردام میام چک میکنم با هم بخندیم

سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!

رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر. میگه شمام دستشویی داری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!

رفتم دنبال دوستم، زنگ خونه رو زدم میگم منتظرم، میگه بیام پایین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بیا بالا پشت بوم، با هلیکوپتر اومدم

با دوستم رفته بودیم استخر غریق نجات اومده میگه میخوایین شنا كنین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم تو آب حل بشیم به عنوان املاح معدنی مردم استفاده كنن

سوسکه را کشتم جنازشو ورداشتم ببرم بندازم بیرون. همسرم بین راه نگاه میکنه میگه کشتیش؟
میگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو دستشویی خوابش برده بود دارم میبرمش تو رختخوابش بخو ابه

سر کلاس آیین نامه رانندگی پلیسه یه تابلو را از من پرسیده. میگم عبور دوچرخه ممنوع. میگه این دوچرخه است؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ تانکه. میگه پـَـَـ نــه پـَـَـــ و مرض! هنوز فرق دوچرخه با موتورگازی را نمیدونی؟

تاكسي سوارشدم موقع پياده شدن به راننده ميگم آقا نگهداريد ميپرسه پياده ميشي ؟ گفتم پ نه پ ميخوام باد لاستيك ها رو چك كنم .
رفتم قرص براي پشه بخرم ميگه برا ي كشتنش ميخواي ميگم پ نه پ برا سر دردش ميخوام بخوره خوب شه بازم بنويسم براتون

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 8:45  توسط partizan_007 | 
روزي زن زيبايي نزدكوروش كبيرآمدوبه اوگفت اي پادشاه بزرگ من به شماعلاقمندم؛وشديدأ به شماعشق مي ورزم واز يزدان پاك عشق و زندگي با شمارا مي خواهم؛كوروش پس ازاندكي تفكربه اوگفت؛بانو من لياقت شماراندارم؛بلكه برادرمن كه بسيارزيباتر وبهتر ازمن است لايق شماست؛اواكنون پشت سرشما ايستاده است؛زن ناگهان چرخيد؛درپشت سراو هيچ كس نبود؛كوروش خنديدوگفت :عشق تو دروغين است كه اگر حقيقت داشت هرگز روي برنمي گرداندي تابرادرم راببيني واينچنين بود كه كوروش كبيربافراستي خاص صداقت زن را درعشق آزمود
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 20:22  توسط partizan_007 | 
قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم

 تا در اين قصه ي پر حادثه حاضر باشم

حکم پيشاني ام اين بود که تو گم شوي و

 من به دنبال تو يک عمر مسافر باشم

تو پري باشي و تا آنسوي دريا بروي

 من به سوداي تو يک مرغ مهاجر باشم

 قسمت اين بود ، چرا از تو شکايت بکنم ؟!

يا در اين قصه به دنبال مقصر باشم ؟

شايد اينگونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده ي اسم خوش شاعر باشم

شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من

در پس پرده ي ايمان به تو کافر باشم

دردم اين است که بايد پس از اين قسمتها

سالها منتظر قسمت آخر باشم !!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 20:16  توسط partizan_007 | 

بازگرد ای خاطرات کودکی

بر سوار اسبهای چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن ماناترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و کلاغ
روبه مکار و دزد دشت و باغ
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید
ریزعلی پیراهن از تن میدرید
تا درون نیمکت جا میشدیم
ما پر از تصمیم کبری میشدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا ، روی برگ
همکلاسی های من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسی های درد و رنج و کار
بچه‌های جامه‌های وصله‌دار
بچه‌های دکه خوراک سرد
کودکان کوچه اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش میشد باز کوچک می‌شدیم
لااقل یک روز کودک می‌شدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچ ها که بودش روی دوش
ای معلم یاد و هم نامت بخیر
یاد درس آب و بابایت بخیر
ای دبستانی‌ترین احساس

من

بازگرد این مشق‌ها را خط بزن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 10:0  توسط partizan_007 | 
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 10:19  توسط partizan_007 | 
همواره نگران فردای کودکانمان هستیم

غافل از اینکه

آنها امروز هم کسی هستند.......

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 10:11  توسط partizan_007 | 
      باران دزداب                       

                               رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست

                                   بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست

                                        زخم نمی زنی به من که مبتلاترم کنی

                                      از همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی

                                   قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد

                                       تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد

                                     عذاب می  کشم ولی عذاب من گناه نیست

                                  وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 8:37  توسط partizan_007 | 
این مطلبو دوست خوبمون حجت خواسته که بذارم امیدوارم خوشتون بیاد

بزرگی در عالم خواب دید که کسی به او می‌گوید: فردا به فلان حمام برو وکار روزانه حمامی را از نزدیک نظاره کن. دو شب این خواب را دید و توجه نکرد ولی فردای شب سوم که خواب دید به آن حمام مراجعه کرد دید حمامی با زحمت زیاد و د ر هوای گرم از فاصله دور برای گرم کردن آب حمام هیزم می‌آورد و استراحت را بر خود حرام کرده است. به نزدیک حمامی رفت و گفت: کار بسیار سختی داری، در هوای گرم هیزم‌ها را از مسافت دوری می‌آوری و ..... حمامی گفت: این نیز بگذرد.
یکسال گذشت برای بار دوم همان خواب را دید و دو باره به همان حمام مراجعه کرد دید آن مرد شغلش عوض شده و در داخل حمام از مشتری‌ها پول می‌گیرد. مرد وارد حمام شد و گفت: یک سال پیش که آمدم کار بسیار سختی داشتی ولی اکنون کار راحت‌تری داری، حمامی گفت: این نیز بگذرد.
دو سال بعد هم خواب دید این بار زودتر به محل حمام رفت ولی مرد حمامی را ندید وقتی جویا شد گفتند: او دیگر حمامی نیست در بازار تیمچه‌ای (پاساژی) دارد و یکی از معتمدین بزرگ است. به بازار رفت و آن مرد را دید گفت: خدا را شکر که تا چندی پیش حمامی بودی ولی اکنون می‌بینم معتمد بازار و صاحب تیمچه‌ای شده‌ای، حمامی گفت: این نیز بگذرد.
مرد تعجب کرد گفت: دوست من، کار و موقعیت خوبی داری چرا بگذرد؟ چندی که گذشت این بار خود به دیدن بازاری رفت ولی او آن جا نبود. مردم گفتند: پادشاه فرد مورد اعتمادی را برای خزانه داری خود می‌خواسته ولی بهتر از این مرد کسی را پیدا نکرد و او در مدتی کم از نزدیکترین وزیر پادشاه شد و چون پادشاه او را امین می‌دانست وصیت کرد که پس از مرگش او را جانشینش قرار دهند. کمی بعد از وصیت، پادشاه فوت کرد اکنون او پادشاه است. مرد به کاخ پادشاهی رفت و از نزدیک شاهد کارهای حمامی قبلی و پادشاه فعلی بود جلو رفت خود را معرفی کرد و گفت: خدا را شکر که تو را در مقام بلند پادشاهی می‌بینم پادشاه فعلی و حمامی قبلی. گفت: این نیز بگذرد.
مرد شگفت زده شد و گفت: از مقام پادشاهی بالاتر چه می‌خواهی که باید بگذرد؟ ولی مرد سفر بعدی که به دربار پادشاهی مراجعه کرد. گفتند: پادشاه مرده است ناراحت شد به گورستان رفت تا عرض ادبی کرده باشد. مشاهده کرد بر روی سنگ قبری که در زمان حیاتش آماده نموده حک کرده و نوشته است این نیز بگذرد.

هم موسم بهار طرب خیز بگذ رد
هم فصل ناملایم پاییز بگذ رد
گر نا ملایمی به تو کرد از قـضا
خود را مساز رنجه که این نیز بگذرد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 8:28  توسط partizan_007 | 

ما ایرانی ها وقتی میخوایم از کسی تعریف کنیم :

عجب نقاشیه نکبت…

چه دست فرمونی داره توله سگ…

چقدر خوب میخونه بد مصب…

چه گیتاری میزنه ناکس…

استاده کامپیوتره لامصب…

موی کوتاه به طرف میاد :چه عوضی شدی…

عجب گلی زد بی وجدان…

دوستت دارم وحشتناک…!


اما وقتی میخوایم فحش بدیم:

برو شازده…

چی میگی مهندس…

آخه آدم حسابی…

دکتر برو دکتر…

چطوری آی کیو؟

به به! استاد معظم!

کجایی با مرام؟

باز گلواژه صادر فرمودی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 16:30  توسط partizan_007 | 
محکمه ی الهی

يه شب كه من خيلي خسته بودم
همين جوري چشمامو بسته بودم
سياهي چشام يه لحظه سر خورد
يكدفعه عين مرده ها خوابم برد
تو خواب ديدم محشر كبري شده
محكمه ي الهي برپا شده
خدا نشسته مردم از مرد و زن
رديف رديف جلوي روش وايسادن
چرتكه گذاشته و حساب مي كنه
به بنده هاش خطاب خطاب مي كنه
مي گه چرا اينهمه لج مي كنيد
راهتونو هي بيخودي كج مي كنيد
آيه فرستادم كه آدم بشيد
با دلخوشي كنار هم جم بشيد
دلاي غم گرفته رو شاد كنيد
با فكرتون دنيا رو آباد كنيد
عقل دادم بريد تدبر كنيد
نه اينكه جاي عقل و كاه پر كنيد
من به شما چقدر ماشاالله گفتم
نيافريده بارك الله گفتم
من كه هواتونو هميشه داشتم
حتي يه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازي نكرده باختين !
نشستيد و خداي جعلي ساختين !
هر كدوم از شما خودش خدا شد
از ما و آيه هاي ما جدا شد
يه جو زمين و اين همه شلوغي؟!
اينهمه دين و مذهب دروغي؟!
حقيقتاً شما ها خيلي پستين
خر نباشين، گاو و نمي پرستين
از تو جمع يكي بلند شد ايستاد
بلند بلند هي صلوات فرستاد
از اون قيافه هاي حق به جانب
هم از خودي شاكي هم از اجانب
گفت چرا هيچكي روسري سرش نيست
پس چرا هيچكي پيش همسرش نيست
چرا زنها اينجوري بدلباسن؟!
مرداي غيرتي كجا پلاسن؟!
خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن
اينجا كه فرقي ندارن مرد و زن
يارو كنف شد اما از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشش تو نرفت
چشاش ميچرخه ، نميدونم چشه!!
آهان ! ميخواد يواشكي جيم بشه!!
ديد يكمي سرش شلوغه خدا
يواش يواش شد از جماعت جدا
با شكمي شبيه بشكه نفت
سرش رو پايين انداخت و رفت
قراول ها چندتا بهش ايست دادن
يارو وا نستاد، تا جلوش واستادن
فوري درآورد واسشون چك كشيد
گفت ببريد وصول كنيد خوش باشيد

دلم براي حوري ها لك زده
دير برسم يكي ديگه تك زده
اگه نرم حوريه دلگير ميشه
تورو خدا بزار برم دير ميشه
قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه ي خيلي كلون نشد نرم
گوشاي يارو رو گرفت تو دستش
كشون كشون برد و يه جايي بستش
رشوه ي حاجي رو ضميمه كردن
توي جهنم اونو بيمه كردن
حاجيِ داشت بلند بلند غر ميزد
داشت روي اعصابا تلنگر ميزد
خدا بهش گفت ديگه بس كن حاجي
يه خورده هم حبس نفس كن حاجي
اينهمه آدمو معطل نكن
بشين ديگه اينقده كل كل نكن
يه عالمه نامه داريم نخونده
تازه! هنوز كرات ديگه مونده
نامه ي تو پر از كاراي زشته !
كي به تو گفته جات توي بهشته؟!!
بهشت جاي آدماي باحاله
ولت كنم بري بهشت؟! محاله
يادته كه چقد ريا مي كردي؟!
بنده هاي ما رو سياه ميكردي؟!
تا يه نفر دور و برت ميديدي
چقدررر والضالين رو ميكشيدي!!!!!!!
اينهمه كه روضه و نوحه خوندي
يه لقمه نون دست كسي رسوندي؟!
خيال ميكردي ما حواسمون نيست؟!
نظام هستي كشكي كشكيست؟!
هر كاري كردي بچه ها نوشتن
مي خواي برو خودت ببين تو زونكن!!
خلاصه وقتي يارو فهميد اينه
بازم نميتونست درست بشينه!
كاسه ي صبرش هي سر ميرفت
تا فرصتي گير مي آورد در ميرفت
قيامتِ اينجا، عجب جاييه!
جون شما خيلي تماشاييه
از يه طرف كلي كشيش آوردن
كشون كشون همه رو پيش آوردن
گفتم اينا رو كه قطار كردن
بيچاره ها مگه چيكار كردن؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 1:45  توسط partizan_007 | 
من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!

من زمین خورده‌ی جعبه ی سیاتم،توپولف!

کشته‌ی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!

مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!

قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف!

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس

می‌پری پر می زنی روی هوا عین خروس!

بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس-

بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!

قربون چشات برم، محــو نیگاتم ، توپولف

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



مـــا رو می‌بری نقـــاط دیدنی وقت فرود

گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا ته رود

می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود

می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود

چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



وقتی عشقت می‌کشه گاهی با کلّه می شینی

به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی

یا می‌ری تــــوی ده و رو سر گلّه می شینی

زودی مشهور می‌شی، رو جلد مجلّه می شینی

پی گیرعکســــــا و تیتر خبراتم توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا

چونکه وقتی باهاتم هی می کنم یـــــاد خدا

بدون نذر و نیـــاز بــــــا تو پریدن ، ابدا!

می کنم بعد فرود تمــــوم نذرامـــــو ادا

واســه جنّت بلیتت گشتــــه براتم، توپولف!

یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



تو که هی رفیقــــای ایرونیتو یاد می کنی

کی میگه تــــو انبارای روسیه باد می کنی؟

ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی

خدا شــــادت بکنه ، روحمونو شاد میکنی

بری تا اون سر اون دنیا باهاتم، توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

..................................................................

(۱): البته بنا به تلفظ و رسم الخط روسها( Туполев )،باید تلفظ توپُلِف ( Tupolef)صحیح باشد حالا چرا ما آن را ایتقدر تُپُل تلفظ می کنیم نمی دانم!

مهدی استاد احمد
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 18:34  توسط partizan_007 | 
www.dozdab.blogfa.com
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 18:56  توسط partizan_007 | 
همیشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود

مدت زمان مکالمه‌ی تلفنی شما حداکثر۳۰ ثانیه است

برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید

در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می‌کنید
دوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارند

جنسیت شما در موقع مصاحبه‌ی استخدام مطرح نیست

لازم نیست کیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید.

ظرف مدت ۱۰دقیقه می‌توانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید

همکارانتان نمی‌توانند اشک شما را در بیاورند

اگر در ۳۴ سالگی هنوز مجردید، احدی به شما ایراد نمی گیرد

رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است

با یک دسته گل می‌توانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید

وقتی مهمان به خانه‌ی شما می‌آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید

بدون هدیه می‌توانید به دیدن تمام اقوام و دوستانتان بروید

می‌توانید آرزوی هر پست ومقامی را داشته باشید

حداقل بیست راه برای بازکردن در هر بطری نوشابه‌ی داخلی یا خارجی بلد هستید

ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید

هر ساعتی دلتون بخواد میتونید از خونه بیرون برید و هر ساعتی دلتون بخواد میتونین برگردین

… و بالاخره روزی یک پیرمرد موفق خواهید شد
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 18:0  توسط partizan_007 | 
www.dozdab.blogfa.com

در مهرباني باران باش

 

 

كه در ترنمش علف هرز و گل سرخ يكي است

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1390ساعت 23:30  توسط partizan_007 | 
امسال سال عجيبيه اگه دو عدد آخر سال تولد رو با سن جمع بزنيم ميشه٩٠ واين براي همه صدق ميكنه و چنین موردی هر ٨٦٤ سال يكدفعه اتفاق مي افته.%
مثلا شخصی متولد۷۰ هستش و الان بیست سال داره با هم جمع کنیم میشه 90 و...
خیلی جالبه، نه!!!؟؟
+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 17:31  توسط partizan_007 | 

سیاست،

هنر دور نگه داشتن مردم

از اموری است که

کاملا به آنها مربوط می‌شود.



کیسه‌ی سنگینی را

پیاده به عزیزی رساندم.

خیلی خسته‌ام کرد.

عزیز گفت:

چرا با ماشین نیامدی؟

گفتم: می‌خواستم

برای تو خسته شوم.

این دوتا شعرو از وبلاگ یکی از بهترین دوستام واستون گذاشتم امیوارم خوشتون بیاد

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 17:31  توسط partizan_007 | 
love
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 9:13  توسط partizan_007 | 
عاشقانه

رسيدن هم مثل نرسيدن سخت بود؛رسيدن آداب داشت؛وقتي رسيدي بايد بماني؛بايدبسازي؛بايدمدام يادت باشدكه چقدر زجركشيده اي تارسيده اي؛كه آرزويت بوده برسي به اينجا؛وقتي رسيدي بايدحواست باشداستقامت تنها رمزماندن است...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 9:6  توسط partizan_007 | 

 کوروش بزرگ:

به راستی چه می ماند از آدمی جز چراغی روشن به راه آیندگان؟ پس بدانید که راستی بر دروغ، نیکی بر بدی، پاکی بر پلیدی، بخشایش بر انتقام، آشتی بر جنگ، خرد بر جنون، چیره خواهد شد و آیندگان بر ما قضاوت خواهند کرد و شما نیز چون من روزی تن اندر این خاک خسته خواهید کشید !

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 22:35  توسط partizan_007 | 

نمیگیرد کسی جز غم سراغ خانه مارا

  به زحمت جغد پیدا میکند ویرانه مارا

  از ان شادم که می ایدغمش هرشب به بالینم

  چه سازم گر که غم هم گم کند کاشانه  مارا

   چه غم گرجام ناکامان تهی مانداز می شادی

    که خون دیده ودل پرکنده پیمانه مارا

   بشوخی میکند ان شوخ با زلف سیه بازی

   اگر خواهد برقص ارد دل دیوانه ما را

   زسر تا پای من مستی زند موج از نگاه او

    نگه دارد خدا ازچشم بد می خانه مارا

    دل مشکل پسندم رااسیر خویشتن کردی

     بدست اوردی اسان گوهر یکدانه ی مارا

    نیفتد برزبان ها نام ما در زندگی قدسی   

    مگر خواب اجل شیرین کند افسانه ما را

        نمی بخشم تورا در هر دوعالم

+ نوشته شده در  شنبه ششم فروردین 1390ساعت 17:41  توسط partizan_007 | 
دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد.

پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:

لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام !!! ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست

باعشق : روبرت

دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش می خواهدکه عکسی ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون:

روبرت عزیز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفاً عکس خودت راازمیان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 9:24  توسط partizan_007 | 
مقاله ای جامع و کامل راجع به هجوم سهمگین دشمن به بنیان خانواده

اسلام در خطر است...............

فرزندان بی بند و باری را عادی می بینند..................

وظیفه ی خانواده در تحکیم بنیان و اساس خانواده..........

و........................

به زودی........

+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند 1389ساعت 20:19  توسط partizan_007 | 
ای ستاره شب تاریک من
ای نوری که سیاهی قلبم را زدودی و به نور عشق روشن نمودی
روزی که چشمانم تو را دید تنها روزی بود که حکمت دیدن رادریافتم
و روزی که رفتی حکمت گریستن را
اما ندیدی که چگونه بی تو اشکهایم میبارید و وقتی که چهره ات را برگرداندی مرا بی اشک دیدی گمان بردی که من سنگم
باشد که عاشقت باشم چرا که عاشقت هستم
چه بی تو چه با تو عاشقت میمانم


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 20:23  توسط partizan_007 | 
آری این قصه ی درد است،قصه ی سرد است

قصه ی غصه های درختان بی برگ است

نه این یک قصه نیست،یک صداست

صدای گریه های شبانه دوست می آید

صدای ناله های عالم پیر می آید

صدای سوز سرما،صدای هو هوی باد زمستان می آید

صدای غرش نمرود می آید،صدای ناله های مردم روم می آید

نه این یک صدا نیست،یک وجود است

وجود زخم خورده پدر،وجد جوان در خون بخفته است

وجود ترکه خورده،وجود رنج برده است

 نه این یک وجود نیست؛یک اندوه بی پایان است
اندوهی که دلیلش را جز قوم ستم دیده ی من نمی دانند
نه این یک اندوه نیست؛یک مرگ است
 یک مرگ تدریجی است؛مرگ تدریجی تمامی رویاهایت
در گذر زمان و بی آنکه بدانی و بخواهی؛تو را به گور می سپارند
آه  از اندوه بودن ؛آه از اندوه فهمیدن؛وآه از اندوه احساس...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 9:45  توسط partizan_007 | 
چارلی چاپلین:

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی  اما حال که دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 20:15  توسط partizan_007 | 
TITANIC - My Heart Will Go On


Every night in my dreams
I see you, I feel you
that is how I know you go on.

Far across the distance
and spaces between us
you have come to show you go on.

Near, Far,
wherever you are,
I believe that the heart does go on.

Once more, you opened the door
And you're here in my heart,
and my heart will go on and on.

Love can touch us one time
and last for a lifetime
and never let go till we're gone.

Love was when I loved you,
one true time to hold on to
In my life we'll always go on.

Near, far,
wherever you are,
I believe that the heart does go on.

Once more, you opened the door
And you're here in my heart,
and my heart will go on and on.

You're here, there's nothing I fear
and I know that my heart will go on.
We'll stay, forever this way
you are safe in my heart

and my heart will go on and on

این پست رو دوست عزیزم moon shadow خواسته که بذارم

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 19:14  توسط partizan_007 | 
زن عشق می کارد و کینه درو می کند....
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر....
می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی .....
برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ........
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ............
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ..........
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی .........
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد .........
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ........
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .........
و هر روز او متولد می شود ، عاشق می شود ، مادر می شود ، پیر می شود و می میرد.....
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد .......

دکتر شریعتی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 21:0  توسط partizan_007 | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
با سلام خدمت همه ی شمامخاطبان عزیز هدف ما از ایجاد این وب سایت این است که مطالب جالب و جدیدی را در اختیار شما قرار دهیم.
همچنین خوشحال میشم که با نظرات سازنده و مفیدتون گامی در جهت بهبود سطح کمی وکیفی این وبلاگ اجتماعی بردارید
ضمنا این امکان را فراهمیدیم تا مطالب جالب شما دوستان عزیز را با نام خودتان در این وبلاگ به نمایش بگذاریم شما می توانید برای این کار مطالبتان را در بخش نظرات بنویسید

نوشته های پیشین
هفته چهارم دی 1390
هفته چهارم آبان 1390
هفته سوم آبان 1390
هفته چهارم مهر 1390
هفته سوم مهر 1390
هفته چهارم شهریور 1390
هفته اوّل شهریور 1390
هفته دوم مرداد 1390
هفته چهارم تیر 1390
هفته دوم تیر 1390
هفته دوم اردیبهشت 1390
هفته سوم فروردین 1390
هفته اوّل فروردین 1390
هفته دوم اسفند 1389
هفته اوّل اسفند 1389
هفته چهارم بهمن 1389
هفته سوم بهمن 1389
هفته دوم بهمن 1389
هفته اوّل بهمن 1389
هفته چهارم دی 1389
هفته سوم شهریور 1389
هفته سوم مرداد 1389
هفته دوم مرداد 1389
هفته چهارم تیر 1389
هفته سوم تیر 1389
هفته دوم تیر 1389
هفته اوّل تیر 1387
پیوندها
همیشه متهم
پایگاه نظامی سیتادل
همه چیز از همه جا
کتابخانه الکترونیک
وبلاگ اجتماعی
موشکی و نظامی
بزرگترین و متنوع ترین فروشگاه اینترنتی
وبلاگ باحال دامپزشکان 88 زابل
اخبار روز
ماری جووووووووون
سلطان احساس
Shady Boys
آقای بی خیال
به دنبال مرگ
آقای هک
عاشقانه های نا آرام
آقای فارسی 1
من و تو
7تیک
لینکدونی آزادسرو جهان
لینک مستقیم آپلود نامحدود
سدنا
دانشجویان بهداشت محیط زاهدان
اخبار
moOn sHaDoW
وبلاگ توپ اجتماعی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM